زیارت قبور (2)
احادیث و زیارت قبور
از احادیثی که صحاح و سنن آنها را نقل کرده اند استفاده می شود که پیامبر خدا به علتی بطور موقت از زیارت قبور نهی کرده بود سپس اجازه داد که مردم راهی زیارت آنها شوند.
شاید علت نهی این بوده که اموات گذشته آنان غالبا مشرک و بت پرست بوده اند و اسلام علاقه و پیوند آنان را با جهان شرک قطع کرده بود. ممکن است علت نهی چیز دیگری بوده باشد و آن این که گروه تازه مسلمان بر سر خاک مردگان به باطل نوحه سرایی می کردند و سخنان خارج از ادب اسلامی به زبان می راندند . ولی پس از گسترش اسلام و پا برجایی نهال ایمان در دل افراد این نهی برداشته شد وپیامبر گرامی به خاطر منافع تربیتی که در زیارت قبور هست اجازه داد تا مردم به زیارت قبور بشتابند . نویسندگان سنن و صحاح در این زمینه چنین نقل می کنند :
1- « زُورُوا القبور فإنها تذکرکم الآخره ...» قبرها را زیارت کنید؛زیرا زیارت آنها ماه یادآوری سرای دیگر می گردد.(صحیح ابن ماجه ج1 ص113 باب ماجاء فی زیارة القبور)
2- « کنت نهیکم عن زیارة القبور فزُوروا ، فنها تزهد فی الدنیا و تذکر الآخرة»من شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم از این به بعد زیارت کنید؛ زیرا قبور شما را نسبت به دنیا بی اعتنا می سازد و آخرت را به یاد می آورد.((همان صفحه 114 طبع هند و صحیح ترمذی ابواب الجنائز ج3 ص 274 همراه با شرح ابن العربی المالکی طبع لبنان . ترمذی پس از نقل حدیث از بریده می گوید:« حدیث بریدة صحیح و العمل علی هذا عند أهل اعلم لایرون بزیارة القبور بأسا و هو قول ابن المبارک و الشافعی و احمد و اسحاق »ضمنا به مدارک یاد شده در زیر مراجعه فرمایید: صحیح مسلم ج3 باب استئذان النبی ربه عزوجل فی زیارة قبر امه ص65 ؛ صحیح ابو داود ج2 کتاب الجنائز باب زیارة القبور ص195 ؛ صحیح مسلم ج4 کتاب الجنائزباب زیارة القبور ص73))
روی همین حساب است که پیامبر گرامی قبر مادر خود را زیارت می کرد و مردم را به زیارت قبور سفارش می فرمود؛ زیرا زیارت قبور مایه یادآوری آخرت است.
3- « زار النبی قبر امه فبکی و ابکی من حوله ... إستأذنت ربی فی ان أزور قبرها فءذن لی فزوروا القبور فإنها تذکرکم الموت (صحیح مسلم ج3 باب استئذان النبی ربه عزوجل فی زیارة قبر امه ص65)
4- عایشه می گوید: « إن رسول الله رخص فی زیارة القبور» (سنن ابن ماجه ج1 ص 114)
5- عایشه می گوید پیامبر اعظم آخر شب به سوی بقیع می رفت و می گفت:
السلام علیکم دار قوم مؤمنین و اتاکم ما توعدون غدا مؤجلون و انا ان شاء الله بکم لاحقون أللهم اغفر لأهل بقیع الغرقد ( صحیح مسلم ج3 باب ما یقال عند دخول القبور ص 63)
این قسمتی از احادیث در این مورد می باشد ان شاء الله در آینده سیره سلف صالح و علمای مذاهب دوستان اهل سنت را نیز مطا لعه خواهیم کرد
یا علی
بسم الله الرحمن الرحیم
زیارت قبور (1)
مسلمانان در طول تاریخ اسلام بر جواز؛ بلکه استحباب سفر برای زیارت قبور اولیای الهی اجماع داشته اند. اما از ناحیه ابن تیمیه ممنوع شد؛ زیرا وی اولین کسی است که از این مسئله جلوگیری کرده و شدیداً با آن مقابله نمود و به حرمت آن فتوا داد. بعد از او شاگردان و مروجان افکارش این نظر را دنبال کرده و تا زمان محمد بن عبدالوهاب و وهابیان – که همگی به حرمت زیارت قبور معتقدند- ادامه داشت . از آنجا که این مسئله آثار مهمی در پی دارد بجاست تا در مورد جواز و عدم جوازآن تحقیق و بررسی نماییم .
* فتاوای وهابیان
1- ابن تیمیه می گوید: « تمام احادیثی که از پیامبر(ص) درباره زیارت قبرش وارد شده، ضعیف بلکه جعلی است».( منهاج السنة ج2 ص 441)
عسقلانی از ابن تیمیه نقل می کند نقل که او به طور مطلق از زیارت قبورانبیاء و اولیاء منع کرده و آن را حرام نموده است؛ چه با شدّ رحال ( بار سفر زیارت بستن) و چه بدون آن.(ارشاد الساری ج2 ص 329)
2- عبدالعزیز بن باز می گوید:« اما مردان؛ برای آنان زیارت قبور و زیارت قبر پیامبر(ص) و دو صاحبش مستحب است، البته بدون شدّ رحال و قصد حرکت برای زیارت؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: قبور را زیارت کنید به جهت آن که شما را به یاد آخرت می اندازد، ولی شدّ رحال برای زیارت قبور جایزنیست».( مجموع فتاوی بن باز ج2 ص 754 و755).
باز هم خدا را شکر که به بهانه آن دو اجازه زیارت پیغمبر را داد !!!
3- اعضای استفتای دائمی وهابیان در ضمن فتوایی چنین اعلام کردند:«شدّ رحال برای زیارت قبور انبیا و صالحین و غیر آنان جایز نیست، بلکه این عمل بدعت است.»(اللجنة الدائمه للبحوث العلمیة و الافتا ، رقم فتوا 423)
* ادله مشروعیت زیارت قبور
مبحث زیارت قبور را در دو بخش دنبال خواهیم کرد:
بخش اول: در ذکر دلیل بر مشروعیت بلکه استحباب زیارت قبور اموات ، هرکس که می خواهد باشد.
بخش دوم:دررابطه با استحباب زیارت قبر اولیای خدا علی الخصوص پیامبر صلی الله علیه واله.
در ابتدا به ذکر ادله جواز یا استحباب زیارت قبور می پردازیم :
1- دلیل فطرت
اسلام دین فطرت است و احکام آن؛ چه در مجال عقیده و چه در مقام عمل موافق با فطرت سلیم انسان است. و ما معتقدیم که احکام و تعالیمی که پیامبران و علی الخصوص پیامبر اسلام(ص) آورده اند ، همگی موافق با فطرت سلیم بشر بوده و با آن سازگاری دارد،ودرحقیقت تعالیم انبیا تذکردهنده به مسائلی است که در فطرت انسان نهفته است.
خداوند سبحان می فرماید:«ونفس و ما سواها * فألهمها فجورها و تقواها »؛« قسم به جان آدمی وآن کس که آن را {آفریده و} منظم ساخته و سپس فجور و تقوا { شرّ و خیرش} را به او الهام کرده است.»
در مورد زیارت اموات و قبور نزدیکان و کسانی که برگردن ما حق دارند، انسان مشاهده می کند که این عمل از جمله کارهایی است که نفس سلیم انسان از هر قوم و ملیتی که باشد برآن رغبت دارد، و این نیست مگر به جهت وجود میل باطنی فطری که در تمام افراد بشر وجود دارد. و از آنجا که شریعت ، هادی به فطرت است، لذا می توان از این طریق به مشروعیت زیارت قبور پی برد.
2- قرآن و زیارت قبور
قرآن کریم به پیامبر فرمان می دهد که هیچ گاه بر جنازه منافق نماز نگزارد و نباید بر کنار قبر او بایستد آنجا که می فرماید:« ولاتصل علی أحد منهم مات ابدا و لاتقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا وهم فاسقون »،
در این آیه برای هدم شخصیت منافق ،و دادن گوشمال به اعضای این حزب به پیامبر خدا فرمان می دهد:
1- بر جنازه احدی از آنان نماز مگزار.
2- برقبرآنان نایست. این حقیقت را با جمله « ولاتقم علی قبره» ادا کرده است.
از این که می فرماید درباره منافق این دو کار را انجام نده مفهومش آن است که این کار درباره غیر منافق خوب و شایسته است.
اکنون باید ببینیم مقصود از« ولاتقم علی قبره» چیست؟ آیا مقصود تنها قیام به هنگام دفن است که درباره منافق جایز نیست و درباره مومن لازم و شایسته است؟ یا مقصود اعم از زمان دفن و دیگر مواقع است؟
برخی از مفسران آیه را ناظر به زمان دفن دانسته اند ولی گروهی دیگر؛ مانند بیضاوی و غیره با دید وسیع نگریسته و آیه را چنین تفسیر می کنند: ولاتقم علی قبره للدفن أو لزیارة(تفسیر بیضاوی ج3 ص77).
دقت در مفاد آیه می رساند که مقصود یک معنای وسیع است؛ اعم از توقف هنگام دفن یا وقوف پس از آن .
زیرا دو جمله مجموع مضمون آیه را تشکیل می دهد و آنها عبارتند از :
الف : ولاتصل علی أحد منهم مات ابدا
لفظ أحد به حکم این که در سیاق نهی واقع شده ، مفید استغراق افراد است و لفظ «أبدا» مفید استغراق زمانی است و معنای جمله چنین است: «برای هیچ کس از منافقان و در هیچ زمان نمازمگزار».
با توجه به این دو لفظ ، می توان به روشنی به دست آورد که مقصود از جمله خصوصِِ نماز برمیت نیست؛ زیرا نمازبر میت فقط یکبار قبل از دفن انجام می گیرد و دیگر قابل تکرار نیست، پس اگر مقصود خصوص نماز میت بود نیازی به آوردن لفظ « أبدا» نبود و تصور این که این لفظ به منظور افاده «استغراق افرادی» است کاملا بی مورد است؛ زیرا جمله «لاتصل علی احد» مفید چنین شمول و استحباب است دیگر لزومی ندارد که بار دیگر به بیان آن بپردازد.
گذشته از این، لفظ «ابدا» در لغت عرب برای استغراق «زمانی»است نه «افرادی»؛ مانند:«ولا أن تنکحوا أزواجه من بعده ابدا».(احزاب :53)
بنابراین مفاد جمله نخست این است که :«هیچگاه برای احدی از منافقان طلب رحمت و مغفرت مکن، خواه با گزاردن نماز و خواه به غیر آن».
ب: « ولاتقم علی قبره»
مفهوم این جمله به حکم عطف بر جمله پیشین چنین است:«ولاتقم علی قبر احد منهم ابدا» زیرا قیودی که در معطوف علیه وجود دارد بر معطوف نیز وارد می شود.
در این صورت نمی توان گفت : مقصود از «قیام» همان قیام هنگام دفن است؛ زیرا فرض این است که قیام موقع دفن درباره هر فردی قابل تکرار نیست، و لفظ «ابدا» که در این جمله نیز در تقدیراست حاکی است که این عمل قابل تکرار می باشد و تصور این لفظ برای استغراق افراد است پاسخ آن در جمله قبل گفته شد؛ زیرا با وجود «أحد» نیازی به افاده مجدد آن نیست.
با توجه به این دو مطلب در الفاظ : «لاتصل»و «لاتقم» می توان گفت: خداوند پیامبر را از هر نوع «طلب رحمت» برمنافق خواه از طریق نماز بر مرده او و یا مطلق دعا و از هر نوع وقوف برقبر او خواه هنگام دفن یا پس از آن نهی کرده است و مفهوم آن است که این دو عمل ؛ طلب رحمت وقیام و وقوف بر قبر در تمام اوقات جایز و شایسته است و یکی ار آن اوقات وقوف بر زیارت و خواندن قرآن بر مؤمن است، که سالها است به خاک سپرده شده است.
ادامه دارد
بسم الله الرحمن الرحیم
روایات جعلی در فضائل صحابه
در میزان الاعتدال ج1 ص 413 . روایت بسیار مضحکی آورده که آن را برسی می کنیم أصحابی کالنجوم بأیهم أقتدیتم اهتدیتم یعنی پیامبر فرمود یاران من مانند ستاره هستند به هرکدام که اقتدا کنید هدایت شده اید.
این روایت را جعفر بن عبدالواحد هاشمی نقل می کند که امام ذهبی درباره اش می گوید : کان یضع الاحادیث و من بلایاه «أصحابی کالنجوم » یعنی او حدیث جعل می کرد و از گرفتاریهای او جعل حدیث أصحابی کالنجوم است .
دارقطنی نیز او را وضاع و جعل کننده حدیث می دانداحادیث او را «لا أصل لها» و « باطلة ، موضوعة»خوانده اند. (لسان المیزان ج 2ص 149)
این روایت ، سند دیگری نیز دارد که در آن حمزة بن أبی حمزة الجزری قرار دارد که جعل حدیث می کرد . ابن عدی درباره او می گوید: تمام احادیثی که او نقل می کند موضوع و مجعول است . روایت « اصحابی کالنجوم » از جعلیات او است . ابن معین او را بی ارزش و بخاری او را منکر الحدیث خوانده است (میزان الاعتدال ج 1ص 606)
ابوبکر بزار درباره این حدیث می گوید هذا الکلام لم یصح عن النبی صلی الله علیه و اله هرگز چنین سخنی از پیامبر صادر نشده است . ابن حزم نیز می گوید : هذا خبر مکذوب موضوع باطل ؛ این حدیث دروغ و باطل و جعلی است ( لسان المیزان ج 2 ص 149)
پس راویان این حدیث از دروغگویان هستند .
آیا صحیح است که برای تطهیر بعضی از صحابه و اثبات عدالت آنان نسبت دروغ به پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله بدهیم؟!!! آیا این کار گناه کبیره نیست ؟ ( ءالله أذن لکم أم علی الله تفترون ) آیا خداوند به شما اجازه داده یا بر خدا اقترا می بندید؟!
حرف آخر اگر شما این حدیث را صحیح می دانید دیگر جای گلایه به شیعیان نمی ماند چون آنهاهم به علی علیه السلام اقتدا کرده اند پس هدایت شده اند
بسم الله الرحمن الرحیم
دوست عزیز سلام علیکم ؛
از اینکه ما را قابل دانستی ومطالب وبلاگ این کمترین را خواندی سپاس گزارم.
جواب شما را در مورد سئوال خود خواندم ، اما جواب خود را نیافتم .زیرا منظور من از سئوال تطبیق آن با عقائد اهل سنت است نه با عقاید شیعه که شما آمده اید به شیعه حمله می کنید . اینک به شرح جوابهای شما می پردازم تا موضوع روشن گردد.
1- مطلب اولی که فرمودید در مورد مدرک جمله « کلهم من بنی هاشم » . اولا این جمله را من بکار نبردم که این چنین به من حمله کردید. ثانیا این مطلب مدرک دارد می توانید به کتاب ینابیع المودة جلد 2 صفحه 315 باب السابع و السبعون مراجعه کرده و حدیث را کامل بخوانید.
2- امام علی علیه السلام می فرماید: ان الائمة من قریش غرسوا فی هذا البطن من هاشم ، لا تصلح علی سواهم ، و لاتصلح الولاة من غیرهم .(نهج البلاغه صبحی صالح خطبه 144) این فرموده حضرت مؤید سخن شیعیان است.
3- در بعضی از احادیث اشاره شده که خلافت تا روز قیامت ادامه دارد . اگر این احادیث را به حدیث ثقلین رجوع بدهیم (که اشاره دارد بر جدا ناپذیری قرآن وعترت از هم تا روز قیامت)می بینیم آن ائمه دوازده گانه که همین عترت هستند تا روز قیامت وجود دارند.
4- ایضا در کتاب ینابیع المودة ج2 ص 216 آمده است که پیامبر فرموده : انا سید النبیین و علی سیدالوصیین، إن اوصیائی بعدی إثنا عشر اولهم علی و آخرهم القائم المهدی . پس پیامبرهم آنان را مشخص کرد.همچنین حافظ ابو نعیم در حلیة الأولیاء ج1 ص 86 در ترجمه علی بن ابی طالب از ابن عباس نقل می کند که رسول الله فرمود : من سره أن یحیی حیاتی و یموت مماتی ویسکن جنة عدن غرسها ربی فلیوال علیا من بعدی ، و لیوال ولیه ، و لیقتد بالأئمة من بعدی فإنهم عترتی خلقوا من طینتی رزقوا فهما و علما و ویل للمکذبین بفضلهم من أمتی القاطعین فیهم صلتی لا أنالهم الله شفاعتی. حالا آیا رسول خدا نام آنان را معرفی کرده است یا نه؟
5- اما چرا جزء حضرت علی و امام حسن علیهماالسلام کسی دیگر به حکومت نرسید. باید گفت؛ اولا آنان در مسائل سیاسی ظاهرا به حکومت نرسیده اند ولی در مسائل دینی رهبریت را بر عهده داشتند ثانیا اگر آنان حکومت را نگرفتند بعلت کم کاری مردم زمانه بوده اگر آنان نخواهند خدا که با زور چیزی را تحمیل نمی کند ما یغیرالله ما بقوم حتی یغیر مابانفسهم.
در زمان ما هم این چنین است وقتی عده زیادی از مسلمانان عقیده دارند هرکس بر آنان حکومت کرد هرچند ظالم باشد باید مطیعش باشیم آیا با این تفکر دیگر جایی برای امام زمان خواهد ماند؟ آیا سلامت وی تضمین می شود؟ وقتی به بارگاه پدرش رحم نمی شود آیا بخودش رحم خواهدشد؟ این تفکر نادرست باعث ذلت مسلمانان شده است.
6- اما اینکه فرمودید خارج از فصاحت است که عامی را بگویید ولی خاص در نظر داشته باشید. باید بگویم این صحبت شما نشان از این دارد که شما باعلوم بلاغی آشنایی ندارید .در علم بلاغت در زبان عربی بخشی وجود دارد به نام مجاز مرسل می توانید به تمام کتب مربوط به علوم بلاغی که البته اکثرا هم سنی مذهب هستند مراجعه کنید مانند کتاب جواهرالبلاغه ص 235 یکی از علاقات مجاز را همین عموم بودن را ذکر می کند ومثال می آورد از قرآن ، (ام یحسدون الناس){النساء54} منظور از ناس در اینجا شخص پیامبر است و آیه ( الذین قال لهم الناس){آل عمران 173} مراد از ناس در این آیه فقط نعیم بن مسعود الأشجعی است.
می بینیم این طرز صحبت نه تنها فصیح نیست بلکه عین فصاحت است و قرآن هم به این شیوه صحبت کرده است.پس کلام رسول خدا که می گوید همه ی آنان ازقریش اند وبعد فقط فرزندان فاطمه زهرا را بگوید فصیح است.
7- راستی در مورد سیزده امام که فرمودید کلی خندیدیم !!!
اگر کسی به شما بگوید من چهار فرزند دارم و آخریش پسر است آیا شما به او می گویید پس شما پنج فرزند دارید؟! انصافا این اشکال شما خنده آور است !!!!
کلام آخر؛ یکبار دیگر سئوال خود را تکرار می کنم ، حدیث مذکور می گوید بعد از پیامبر دوازده نفر حکومت می کنند لطف بفرمایید نام این دوازده نفر را ذکر کنید ؟
فقط دوباره به شیعیان حمله نکنید!!!
تبرکا این حدیث را برایتان ذکر می کنم . سیوطی در درالمنثور در ذیل آیه (( إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات أولئک هم خیر البریة)) در سوره بینه .
عن جابر بن عبدالله قال : کنا عند النبی صلی الله علیه و آله فأقبل علی علیه السلام فقال النبی صلی الله علیه و اله والذی نفسی بیده إن هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامة و نزلت ذلک لآیة . فکان أصحاب النبی صلی الله علیه واله إذا أقبل علی علیه السلام قالوا : جاأ خیرالبریة.
با اختلاف لفظ ایضا موجود است در کنوزالحقایق ص 92 و هیثمی در مجمع الزوائد ج3 ص 131
در مورد زیارت و آنچه فرمودید مفصلا بعد از آماده شدن بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت
زیارت ابوبکر عمر اشکال ندارد اما زیارت امام رضا علیه السلام اشکال دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مدتی است شاهد شبهه پراکنی بعضی در مورد زیارت امام رضا علیه السلام می باشیم . این آقایان و یا خواهران بزرگوار بدون در نظر گرفتن اعتقادات خود به عقاید دیگران حمله می کنند . برای نمونه در حالی که برای شیخین زیارت نامه دارند به شیعیان و بضعی از بزرگان اهل سنت اعتراض کرده ( مثلا شفا طلبیدن ابن حبان ویا ابن خزیمه)که چرا به زیارت امام رضا علیه السلام می روید.
معلوم نیست این آقایان چه مذهبی دارند تا با آنان با اصول مذهب خودشان صحبت شود.چون نه علمای شیعه را قبول دارند و نه علمای سنت را !!!
اصل مطلب:
زیارت ابوبکر و عمر :
صاحب کتاب فقه علی المذاهب الاربعه (1/713) برای زیارت ابوبکر آورده ؛ که بالای سر ایشان قرار می گیری و می گوی:
السلام عليك يا خليفة رسول اللّه، السلام عليك يا صاحب
رسول اللّه فيالغار، السلام عليك يا رفيقه فيالاسفار، السلام
عليك يا امينه في الاسرار، جزاك اللّه عنا افضل ما جزى اماما
عن امة نبيه، ولقد خلفتهباحسن خلف، وسلكت طريقه
ومنهاجه خير سلك، وقاتلت اهل الردة والبدع، ومهدت
الاسلام،ووصلت الارحام، ولم تزل قائما للحق ناصرا لاهله حتى
اتاك اليقين، والسلام عليك ورحمة اللّه وبركاته، اللهم امتناعلی حبه ولاتخیب سعینا فی زیارته زيارته برحمتك يا كريم.
بعد از این زیارتی برای عمر نیز ذکر می کند
در مراقی الفلاح ص151 این زیارتها را ذکر کرده است
و مواهب اللدنیه 4/ 458 زیارت دیگری آورده
مراقی الفلاح ص151 زیارت برای هر دو به یک لفظ آورده
احیاء علوم الدین1/232 زیارت دیگری برای شیخین آورده است
سئوالی که از برادران و خواهران اهل سنت دارم زیارت شیخین جایز است اما زیارت امام رضا اشکال دارد؟؟؟ این دور از انصاف نیست