سلام علیکم
قبلا هم دوستان را دعوت کرده بودم که به سئوالات این وبلاگ جواب بدهند ولی تا به حال جوابی ندیده ام خوشحال می شوم شاگردان مکتب خلفاجواب بدهند
سئوال : اگر چند امام جماعت وجود داشته باشند به كدام بايد اقتدا كرد ؟بنابر مذهب حنفی ها
جواب : (فقط جان خودت جواب رو خوندي نخند ممكن از خنده غش كني مسئوليتش با خودت ) اگر چند امام جماعت حاضر بودند ترجيح با كسي است كه همسرش زيباتر و يا آلت مردانگي او كوتاهتر باشد . چنانچه شرنبلالي متوفاي 1069 در كتاب خود اين فتوي را داده است .(مراقي الفلاح شرح نور الايضاح ص70 دارالايمان تاريخ 1408 تاليف الشرنبلالي حنفي)
حالا كي بايد آلت طرف رو نگاه كنه ؟
على ( ع ) ، ابوبكر و عمر را خائن مىداند؟
شما مىگوييد : حضرت على ( ع ) ابوبكر و عمر را قبول داشت و حال آن كه عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على ( ع ) وعبّاس عموى پيامبر ( ص ) گفت : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنهكار ونيرنگباز مىدانيد ؛ « فلمّا توفّي رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلّم - قال أبو بكر : أنا وليّ رسول اللّه ، فجئتما . . . فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً . . . ثمّتوفّي أبوبكر فقلت : أنا وليّ رسولاللَّه - صلى اللّه عليه وسلّم - ووليّ أبي بكر ، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً » صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152 ، كتاب الجهاد ، باب 15 ، حكم الفئ حديث 49 . . شما راست مىگوييد يا عمر!؟
امام بخارى همين حديث را در بيش از چهار جاى از كتاب خود آورده ولى اين عبارت ـ دروغگو، خائن، پيمان شكن و گناهكار ـ را حذف كرده. و به جاى آن عبارت كذا و كذا و يا عبارت «كلمتكما واحدة» آورده. تا بدين ترتيب نظر منفى اهل بيت پيامبر ـ صلى الله عليه و سلّم ـنسبت به حكومت حضرت ابوبكر و عمر، معلوم نشود.؟؟مى گويند: امام بخارى، در باب خمس، و نفقات، و الاعتصام، و فرائض; روايت را نقل ولى در آن تصرف و تغيير داده، در كتاب نفقات گفته: تزعمان أن ابابكر كذا وكذا.و در فرائض گفته: ثم جئتماني وكلمتكما واحدة .
عبدالرزاق بعد از نقل اين روايت مي گويد :انظروا الي هذا الانوك –اي الاحمق- يقول : تطلب ميراثك من ابن اخيك و يطلب هذا ميراث زوجته من ابيها و لا يقول : رسول الله .(سيراعلام النبلاء ج9 ص573)
نگاه كنيد اين احمق _ يعني عمر_ چگونه بي ادبانه تعبير مي كند و نمي گويد رسول الله صلي الله عليه و اله.
همچنين امام بخاري در ج3 ص55 مي گويد : أرسل علي رضي الله عنه الي ابي بكر أن إئتنا و لا يأتنا أحد معك كراهيه لمحضر عمر
يعني : جضرت علي درپي ابابكر فرستادو گفت نزد ما بيا و هيچ كس را با خود نيار . بدليل كراهت حضور عمر.
ساسان جان ار اینکه دعوت من را لبیک گفتی ممنون ولی بت نصحیت می کنم هیچ وقت عجله نکن عجله کار شیطانه
در جواب سئوالات شما به چند نکته اشاره می کنم:
۱- در مورد وجود امام زمان علیه السلام دلایل زیادی هم از منابع اهل سنت و هم منابع اهل تشیع وجود دارد . به حدی که وجود ایشان به حد تواتر رسیده . اگر مایل هستید بفرمایید تا مدارک از کتب اهل سنت معرفی کنم
۲- برادر تاریخ شناس اگر توجه داشته باشی منابعی که در مورد حضور امام علی و فرزندانش در جنگها و صلح امام حسن علیه السلام ذکر کردی از منابع اهل سنت می باشد که ما هیچ یک از این منابع را قبول ندارم .در ضمن روایتهایی که ذکر کردی از دیدگاه اهل سنت نیز ضعیف است . اما به اعتقاد ما شیعیان امام علی و فرزندانش در هیچ یک از جنگهای زمان خلفاء حضور نداشتن . و در مورد صلح امام حسن نیز ایشان بالاجبار وقتی دیدن یاری ندارند صلح را پذیرفتن.
۳- اما آنچه در مورد عرب و عجم فرمودید
روايت مذکور در کتاب معاني الاخبار شيخ صدوق ص 404 از قول امام صادق عليه السلام آمده: عن الحسن بن يوسف عن عثمان بن جبلة عن ضريس بن عبد الملک قال سمعت ابا عبد الله عليه السلام يقول: نحن قريش ، وشيعتنا العرب ، و عدونا العجم.
و علامه مجلسي در بحار ج 64 ص 176 اين روايت را نقل کرده و در ذيل آن فرموده: وشيعتنا العرب اي العرب الممدوح من کان من شيعتنا و ان کان عجما و العجم المذموم من کان عدونا، وان کان عربا.
يعني عرب خوب اگر هست ، از شيعيان ما است گر چه عجم باشد و عجم بد هرکه هست ، از دشمنان ما است گر چه عرب باشد.
ولي آن چه که قابل توجه است اين است که توجيه و تفسير روايت بعد از بررسي سند آن است و اين روايت از نظر سند اشکال دار زيرا در سند او عثمان بن جبلة قرار گرفته که مجهول است و همچنين سلمة بن الخطات در سند او هست که نجاشي متخصص فن رجال، مي گويد: او در حديث ضعيف است .
از اين روي اين روايت هيچ اعتباري ندارد و نمي شود آن را به امام نسبت داد.
لازم به ذکر است که در زمان ايمه عليهم السلام عده اي از سوي حکومت اموي و عباسي ماموريت داشتند که احاديثي را در مذمت افراد و يا قبايل و شهرها از قول آنان بسازند و در ميان مردم منتشر کنند تا موقعيت آن بزرگوران را در جامعه مخدوش کنند. بعيد نيست که اين روايت نيز از همان ها باشد
۴- در مورد ثروت حضرت خوب چه اشکالی بر مذهب تشیع و شخص حضرت وارد می شود؟
بر فرضی که ایشان ثروتمند بودند تاریخ نشان داده است که ایشان زیاد اهل انفاق بودند و بالاترین درجه انفاق این است که داشته باشی و بدهی .
در مدح انفاق ایشان و اهل بیتش هم در سوره انسان مدحی از خداوند نازل شده به قرآن مراجعه کنید
اللهم صلی علی محمد وآل محمد و علی اصحابه المنتجبین
با عرض سلام و آرزوی موفقیت برای تمام عزیزانی که به این وبلاگ نظری انداختند.
در دعوت به مناظره ای که کرده بودم دوستان نظراتی ارائه کرده اند به صورت خلاصه بعضی از آنان را ذکر می کنم و پاسخ متناسب را عرض خواهیم کرد.
۱- بعضی از دوستان خواستار تبادل لینک شده اند . در این مورد باید بگویم این نظر لطف شماست و بنده حقیر هم اطاعت خواهم کرد
۲- بعضی خواستار شده اند قبل از اینکه نظرات در وبلاگ ثبت شوند آنان را بازبینی کنیم میگویم نظر شما متین اما این کار مخالف قوانینی است که برای خود دارم . من میخواهم تمام دوستان بدون سانسور نظرات خود را حتی توهین هم باشد آزادانه بگوییند
۳- عده ای دیگر هم دعوت به مناظره را قبول کرده اند ولی سئوالات خود را در جای دیگر مطرح کرده اند خواهش ما این است که عزیزان سئوالات خود را در همین وبلاگ مطرح کنند تا دوستان دیگر نیز از آنان استفاده کنند
و در آخر دوباره عزیزان را دعوت به گفتگو میکنم
باتشکر
مجددا از تمام دوستان دعوت به گفتگو می کنم و خواهش دارم به سئوالات شیعیان جواب دهند
ما منتظریم حتی مناظره تلفنی هم انجام میدهیم
مدیریت این وبلاگ تمام دوستان عزیز با هر عقیده و مذهب را دعوت به گفتگو و مناظره در مورد عقاید و فقه و تفسیر شیعه و هر گونه سئوال در مورد مذهب حقه شیعیان می کند
بیایید و از مذهب خود دفاع کنید